راند آخر به قلم عارفه کشیر
پارت شصت و یک :
دست خودم نبود... انگار تمام خشم و بغضی که مدتها گوشهای از وجودم تلنبار شده بود، یکباره راهی به بیرون پیدا کرده بودند. با حرصی که حتی خودم هم از شدت آن جا خوردم، نگاهم را به مامان شیرین دوختم و گفتم:
- ببین مامان... منو از درس خوندن منع کردین. صبح تا شب باید ورِ دل عزیز و شما باشم و توی این چهاردیواری که برام ساختین، روزگار بگذرونم. از هر تفریح و دلخوشیای دورم کردین. با خیلی چیزهای دیگ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

عارفه کشیر | نویسنده رمان
شیرین خیلی قیافهاش ملوس و مهربونه نه؟
۲ روز پیشیگانه
0اره خیلی 😍😍
دیروزالناز
0ممنونم عزیزم قلمت عالیه 🙏😍
۲ روز پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
ممنونم الناز جان
۲ روز پیشالناز
0تو این عمارت فک نکنم ادم سالمی وجود داشته باشه از لحاظ روانی همه یه جای کارشون میلنگه
۲ روز پیشJester
1یه جای کارمیلنگه ، صادق یه مرگیش هست
۲ روز پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
صد در صد
۲ روز پیشJester
0حاجی شخصیتا کپ تصویرن که ازشون داشتم . بجز سارا
۲ روز پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
گفته بودم سارا هم خوشگله
۲ روز پیشMilo
0مثل همیشه عالی. دیگه نمیدونم چی بگم از عالی بودنش🙃
۲ روز پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
ممنونم از شما
۲ روز پیشصدف
0ای خدا این ماهور چقد دوروبرش آدمِ رو مُخی داره🙁ولی بلاخره نوبتِ اونم میشهه😍🙏عالی بود عزیزمم👌♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️
۲ روز پیش
عارفه کشیر | نویسنده رمان
ممنونم گلم
۲ روز پیشJester
1کاش این عزیز و حاج عمو باهم برن زیر تریلی
۲ روز پیشJester
2یسس اگه گفتین الان وقت چیه ؟ آفرین بوسه 🤣
۲ روز پیش
لطفا صبر کنید...

یگانه
0وای وای جای حساسش بود یعنی شاهرخ چکارش داره🤔 اَه از دست این حاج عمو راستی عکس مامان شیرین رو دیدم خیلی نازه الهی واما خان بابا ،پیرمرد پر حاشیه😂😂